تبليغاتX
کمال انسانی و عروج روحانی در سلوک عرفانی

اميد است آتش عشق و محبت خدا و خوبان خدا ، آنچنان در وجودتان شعله ور گردد كه هر چه غير اوست را بسوزاند * * روي جانان طلبي ، آينه را قابل ساز . . . ور نه هرگز گل و نسرين ندمد ز آهن و روي * * رَضيتُ بِاللهِ رَبّاً وَ بِالْاِسْلامِ ديناً وَ بِمُحَمَّدٍ صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ نَبِيّاً وَ بِعَلِيٍّ اِماماً وَ بِالْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ عَلِيٍّ وَ مُحَمَّدٍ وَ جَعْفَرٍ وَ مُوسي وَ عَلِيٍّ وَ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ وَالْحَسَنِ وَالْخَلَفِ الصّالِحِ عَلَيْهِمُ السَّلامِ اَئِمَّهً وَ سادَةً وَ قادَةً بِهِمْ اَتَوَلّي وً مِنْ اَعْدائِهِمْ اَتَبَرَّءُ تبلیغ ولایت : ابو زبیر مکی می گوید : من جابر بن عبدالله انصاری را دیدم که در کوچه ها و محافل انصار می گشت و می گفت : « علیٌّ خَیرُ البَشَر فَمَن اَبی فَقَد کَفَر » امیر مؤمنان علی ( ع ) برترین افراد بشر است هرکه این حقیقت را نپذیرد کافر است . ای گروه انصار ! فرزندان خود را به دوستی علی ( ع ) تربیت کنید و هرکه چنین نکرد ( و خود یا فرزندش دوستدار و پیرو علی نبود ) بدانید که مادرش مشکلی داشته است . (امالی صدوق، ص 76، مجلس 18) اَللّهُمَّ اَحیِنی مآ اَحیَیتَ عَلَیهِ عَلِیَّ بنَ اَبیطالِبٍ وَ اَمتِنی عَلی ما ماتَ عَلَیهِ عَلِیُّ بنُ اَبیطالِبٍ عَلَیهِ السَّلامُ

 

و الا صلی الله علی الباکین الحسین ع

 

اما، حسین

گویی همۀ راهها به حرم حسین، علیه السّلام، ختم می شود.

بگذار سخنی بگویم حتی اگر کفر بپنداری

حسین، علیه السّلام، معشوق خداست

حسین، علیه السّلام، عاشق خداست

خدا از خلقت آدم و حوّا دنبال حسین، علیه السّلام، می گشت.

می خواست که حسین، علیه السّلام، را از گنجخانۀ خود  نمودار سازد.

به حسین، علیه السّلام، ببالد، او را به همۀ خلق عالم بنماید.

و آنگاه خود زبان به تحسین بگشاید که:

 

فتبارک الله احسن الخالقین!

 

حسین، علیه السّلام، قیمتی به سنگینی کلّ عالم داشت؛

از اینرو هیچ کس قادر به خریداریش نبود.

قیمت حسین، علیه السّلام، بهشت نبود،

حور و قصور نبود،

قیمت حسین خود خدا بود.

 حسین، علیه السّلام، ایستاد تا نشان دهد کسی را دوست دارد که می ارزد.

او در صحن کربلا حاضر شد؛

تمامی رنج عالم،

تمامی مظلومیت،

و تمامی سوز و داغ و درد فراق را، تاب آورد و ثارالله شد.

حسین، علیه السّلام، برای ثارالله شدن تا به بی نهایت در میدان ماند.

حسین، علیه السّلام، با شأن ثار اللهی ماندگار شد؛

ابدی شد.

مگر خون خدا می میرد؟!

از اینرو،

خانۀ حسین، علیه السّلام، خانۀ خدا شد.

خاک حسین، علیه السّلام، شرافت یافت و زیارتش همسنگ زیارت خانۀ خدا شد.

چرا که:

اگر پای در صحن و سرای خدا گذاشتی؛

اگر به صحن مسجدالحرام رفتی؛

اگرچه مسافری، امّا، مقیمی،

اهل حرمی،

خودی هستی،

پس، نمازت را کامل به جای آور!

که تو در خانۀ خدایی.

تو در خانۀ خودی، در وطن خودی

خانۀ خدا وطن توست و تو بهیوده ملک دیگری را برگزیده ای

به همین سان؛

وقتی در حریم امن حسین، علیه السّلام، وارد آمدی از خودی

اهل خانه ای؛

مسافر نیستی؛پس نمازت را کامل کن!

خانۀ حسین، علیه السّلام، خانۀ خدا و خانۀ توست. در آن با امنیّت تمام بمان. در حریمی که هیچ کس نمی تواند متعرّض تو شود، تو را بیازارد و یا براند.

خانۀ حسین، علیه السّلام، خانۀ عشق است!

خانۀ دلدادگی است!

خاک حسین، علیه السّلام، شفاست!

شرف یافته از گنج خدا،

و سجده گاه آدمی در وقت خواندن خدا.

حرم حسین، علیه السّلام، بوی عشق می دهد،

طعم دلدادگی،

مزۀ یکی شدن با حضرت دوست

در خانه و حریم امن حسین، علیه السّلام، هرکه می خواهی باش؛ هر چه می خواهی باش؛

بمان، روزی بخور و مطمئن باش که هر که تو را براند حسین، علیه السّلام، آغوش می گشاید.

از هر چه ماندی و از هر که رانده شدی؛

در خانۀ حسین، علیه السّلام، گشوده است.

نیم نگاهی بدو کن! با سر به استقبالت می آید؛

نوازشت می کند؛

آرامشت می دهد؛

و همۀ حُسن حسینی را بدرقۀ راهت می نماید.

حریم حسین، علیه السّلام، بویی دارد که هیچ کجا ندارد.

همه، پروانه وار، دیوانۀ حرم حسین اند.

همه، تشنه کام جرعه ای از دستان حسین اند.

همه حسینی اند

اگر سخی اند؛

اگر جوانمردند؛

اگر بخشنده اند؛

و اگر مردند.

همه حسینی اند.

همه می خواهند که حسینی باشند.

چرا که همگان به صرافت طبع دریافته اند که شرط ماندگاری در عرصۀ هستی، شرط بی مرگی،

شرط درهم شکستن دیوار زمان و مکان،

حسینی شدن است.

و حسین، علیه السّلام، تمامی عزّت را از آن خود کرد و ماند!

و همگان از حسین، علیه السّلام، عزّت می ستانند تا بمانند

حتّی اگر نام حسین را هم نشنیده باشند.

چه،

همۀ جوانمردی و سخا،

همۀ شجاعت و وفا،

به نام حسین، علیه السّلام، و برای حسین، علیه السّلام، زقم خورده و همگان طفیلی هستی حسین اند.

 

در ازل پرتو حسنت ز تجلّی دم زد

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

 

پس از حسین، علیه السّلام، همۀ آنچه مانده، به نام او مانده؛

برای او مانده؛

وگرنه،

با حضور حسین، علیه السّلام، در صحنۀ کربلا همۀ منظور خدا برآورده شد.

کُنتُ کنزاً مخفیا و أحببتُ أن اُعرَف.

و حسین، علیه السّلام، گنج نهان خدا بود که در ظهری داغ سر از میانۀ خاک برآورد و آشکارا بر آسمان لبخند زد.

پس از حسین، علیه السّلام، همۀ آنچه ماند به نام او ماند؛

همۀ نیکی، اسمی و رنگی و بویی از او گرفت

و همۀ سلحشوری و جوانمردی.

تا آنگاه که فرزند حسین، علیه السّلام،

با پرچم یا لثارات الحسین، علیه السّلام،

پای در میدان نهد

و طلب خون حسین، علیه السّلام، کند

گام در طریق او نهد و تمامیّت حسین و حسینی بودن در عرصۀ خاک را نمودار سازد.

 

" أللّهم ارزقنا طلب ثاره مع امام منصور من ولد الحسین (ع) "

 

 

منبع: کتاب بخت خاک، اسماعیل شفیعی سروستانی، صفحۀ 157

 

 

ثبت شده توسط : خويشتن فراموش شده ( از شاگردان استاد طيب )؛ |
 

تمام لذت عمرم در این است *** که مولایم امیرالمؤمنین است

 

             ::: خلافت امیرالمؤمنین امام علی بن ابی طالب (ع) در قول خدا

             

            ::: خلافت امیرالمؤمنین امام علی بن ابی طالب (ع) در قول رسول خدا (ص)

            

             ::: دعای استغفار منسوب به امیرالمؤمنین امام علی (ع)

 

 

 

 

ثبت شده توسط : خويشتن فراموش شده ( از شاگردان استاد طيب )؛
 

 

.: یا غایة آمال العارفین و یا حبیب قلوب الصادقین :.

 

إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ و مقصود از این امانت، ولایت است که با عرض آن ، همه موجودات وجود پیدا کردند ولی این تنها مؤمن بود که آن را پذیرفت و حامل بار ولایت شد.

خداوند منّان را بارها و بارها شاکریم که ما را به پیروی از حضرت محمّد و آل محمّد مفتخر نمود و ولایت اهل بیت عصمت و طهارت را شرط قبولی طاعاتمان قرار داد  و نیز به ما این توفیق را عنایت فرمود تا در جهت نشر معارف اسلامی گام برداریم  که نتیجه این توفیق و به ثمر نشستن زحمات، پایگاه اینترنتی است که پیش روی شماست و مزین است به نام اهل ولاء.

به علّت استقبال گسترده دوستان و دوستداران اهل بیت از کلاس های دانشگاهی و جلسات هفتگی استاد مهدی طیّب و بازتاب آن به صورت تکثیر CD هایی در موضوعات مختلف دینی و عرفانی و همینطور تیراژ بالای کتب تألیفی ایشان در داخل کشور و نیز اظهار علاقه دوستان خارج از کشور در اقصی نقاط جهان برآن شدیم، پایگاه اینترنتی را طراحی کنیم تا محبّان و شیفتگان خاندان عصمت و طهارت نیز از این فیض شیرین بهره مند گردند.

عزیزان می توانند پنجشنبه هر هفته ساعت 15  به صورت آن لاین از این جلسات که به عشق خدا و اهل بیت برقرار می گردد ،  با دوستان جلسه همنشین و همراه با آنان از محضر استاد مهدی طیّب مستفیذ گردند.

 

 

به سايت اهل ولاء خوش آمديد

 

 

http://ahlevela.com

 

 

 

سخنان استاد مهدی طیّب؛ CD سيري در سيره ي پيامبر اکرم و اهل بيت عصمت و طهارت ( صلوات الله عليهم اجمعين )

 

* آداب زيارت

 

* اسرار زيارت ( اهل بيت عليهم السّلام کيستند و به زيارت که مي رويم؟ )

 

* اسرار زيارت ( زيارت چيست؟ )

 

* اسرار زيارت ( زيارت چه آثاري دارد؟ )

 

* اسرار زيارت ( چگونه به زيارت برويم؟ )

 

* اسرار زيارت ( در حرم چگونه باشيم؟ )

 

 

             

      

(درود بی پایان و سپاس فراوانم  را به دو دوست خوبم،  ذرّیّه ی رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم " سیّد ح . ب " و " ه . م " عزیز و بزرگوارم تقدیم می دارم و از خداوند می خواهم نامشان را در زمره ی سعداء و روحشان را با شهداء محشور بدارد و کارهایش نیکویشان را در اعلی درجه قرار دهد و عاقبت امرشان را غفران و رحمتش. از این دو بزرگوار التماس دعای خاص دارم.)

                                                             

                                                 

 

 

ثبت شده توسط : خويشتن فراموش شده ( از شاگردان استاد طيب )؛

 

.: در محضـــــــر استاد مهـــــــدی طیّب :.

 

 

:::حبّ و تحبّب

هر هنرمند، اثر هنری را که آفریده است، دوست دارد؛ لذا خداوند نیز مخلوق را دوست می دارد. متقابلاً هر اثر هنری، معرّف و نشانگر هنرمندی است که آن را پدید آورده است. از همین روست که اشخاص مثلاً با دیدن تابلوی نقّاشی زیبایی، به ستایش نقّاش آن می پردازند و با دیدن قالی خوش نقش و نگاری، از قالی باف آن تمجید می کنند. یعنی نقّاش را در نقش و قالی باف را در قالی می بینند. به بیان دیگر، نقش، نشانگر نقّاش و قالی، نشانگر قالی باف است. لذا مخلوق نیز نشانگر و معرّف خالق است و با نگاه به آن، خالق آن را می توان دید. از همین روست که پیامبر اکرم(ص) می فرمایند: مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّهُ: هرکس خود را شناخت، همانا پروردگارش را شناخته است.1 و قرآن کریم می فرماید: سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ: به زودی نشانه های خویش را در جهان بیرون و در درون خودشان به آنها نشان می دهیم.2 و نیز می فرماید: وَفِي الْأَرْضِ آيَاتٌ لِّلْمُوقِنِينَوَفِي أَنفُسِكُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ: و برای اهل یقین در زمین نشانه هایی است و نیز در درون خودتان؛ پس آیا نمی نگرید؟3

 

بنابراین اثر هنری فقط معرّف و نشانگر هنرمند است و نمی تواند هنرمند را دوست بدارد. در نتیجه، از عبد جز تقلاّیی برای اظهار و ابراز محبّت نسبت به خدا بر نمی آید و بنده نمی تواند حقّ محبّت خدا را، آن گونه که سزاوار خداوند است، ادا کند. به این تقلاّ برای اظهار و نشان دادن دوستی، «تحبّب» گفته می شود. بزرگ می تواند حقِّ محبّت کوچک را ادا کند، امّا کوچک قادر نیست حقِّ محبّت بزرگ را به جا آورد و جز تحبّب از او بر نمی آید. لذا حبّ حقیقی، از جانب خدا نسبت به عبد است و از عبد نسبت به خالق خویش جز تحبّب بر نمی آید. از همین رو امام سجّاد (ع) می فرماید: اَتَحَبَّبُ اِلی لَعَلَّهُ یُزلِفُنی: به سوی پروردگارم تحبّب می ورزم، شاید خداوند مرا به خویش نزدیک سازد.4

 

این نکته نیز شایان دقّت است که محبّت، ابتدا از سوی خدا نسبت به عبد آغاز شده و تحبّب عبد نیز بازتاب محبّتی است که ابتدا خدا نسبت به او ابراز نموده است. لذا خداوند در بیان رابطه ی محبّت آمیز بین خود و بندگان مؤمنش، ابتدا به محبّت خویش به آنها تصریح فرمود: سپس از ابراز محبّت آنان به خداوند سخن گفت. چنانکه در قرآن کریم آمده است: يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ: خداوند آنان را دوست می دارد و آنها نیز خداوند را دوست می دارند.5

 

          

 

:::غیرت معشوق ازلی

خداوند غیور است و رقیب و شریک را قبول نمی کند. لذا اگر دل مؤمن در دام محبّت چیزی جز او گرفتار شود، خداوند برای رهایی مؤمن از آن دام، یا فهم و درک او را چنان بالا می برد و عمق می بخشد که به نقایص و عیوب آن پی ببرد و در نتیجه، دل از آن بازگیرد، و یا حادثه ای می فرستد و آن چیز را از سر راه مؤمن بر می دارد. زیرا هیچ چیز جز خدا شایسته ی محبّت استقلالی نیست. محبّت خدا عبد را به عروج بی پایان و تعالی نامحدود سوق می دهد، امّا محبّت استقلالی به هرچیز جز خدا، راکد کننده و انحطاط آفرین است و شخص محب را در خود متوقّف می کند و سدّ راه عروج و تعالی عبد می شود. به همین دلیل، خداوند از هر راه ممکن، مؤمن را از محبّت استقلالی به ماسوی الله خلاصی می بخشد.6

 

از قدح های صور کم باش مست  ***  تا نباشی بت تراش و بت پرست

عشق آن گزین کو باقی است     ***  وز شراب جانفزایش ساقی است

 

 

:::دعوی عاشقی

محبّان حضرت دوست باید از اظهار محبّت خویش به خداوند نزد دیگران، تا آنجا که به صورت اختیاری از شخص سر می زند، خودداری کنند و جز نزد محبوب، محبّت خود را پنهان و کتمان نمایند و از ادّعای عشق و عاشقی نزد این و آن به شدّت بپرهیزند؛ زیرا اوّلاً چه بسا محبّت خویش را بالاتر از آنچه واقعاً هست بپندارد و آن را ادّعا کند، و محبوب وی را محک بزند و او نتواند با موفّقیّت از عهده ی امتحان بیرون آید و با روشن شدن گزاف بودن دعویش، نزد محبوب روسیاه شود. ثانیاً رابطه ی محبّتی که بین محبّ و محبوب برقرار شده، سرّی است پنهان که آشکار کردن آن موجب مکدّر شدن خاطر محبوب از محبّتی که سرّ او را افشا کرده خواهد شد. ثالثاً ادّعای محبّت کردن نزد دیگران حاکی از این است که توجّهی به دیگران دارد و این با محبّت راستین که توجّه شخص را منحصر به محبوب می سازد، سازگار نیست.

 

البتّه آن گاه که آتش محبّت در وجود محب، شعله می کشد و طوفان حب برپا می شود، ناخواسته و بی اختیار حالت محب دگرگون و متلاطم می شود و آثار محبّت در حال و رخسار او پدیدار می گردد. این گونه ظاهر شدن آثار محبّت، غیر از اظهار و دعوی ارادی است و چون خارج از اختیار است نه قابل نهی است و نه مذمّتی متوجّه آن می باشد.

 

همچنین اگر محب در مقام تشکّر و تمجید محبوب، به خاطر آنکه قلبش را از غیر فارغ و یک سره خانه ی محبّت خود کرده است، سخن از محبّت خویش بر زبان راند و راز درون را آشکار کند، به دلیل این اظهار و ابراز نیز مورد ملامت و نکوهش نخواهد بود.

 

                    

پی نوشت ها:

1. مجلسی، بحارالانوار، ج 2، ص 32.

2. سوره ی فصّلت، آیه ی 53.

3. سوره ی ذاریات، آیه های 20 و 21.

4. مجلسی، بحارالانوار، ج 46، ص 91.

5. سوره ی مائده، آیه ی 54.

6. باید توجّه داشت آنچه مضرّ و انحطاط بخش است محبّت استقلالی به غیر خداست. محبّت استقلالی، یعنی صرف نظر از هر چیزی، موجودی را دوست داشتن. امّا محبّت تَبَعی به ماسوی الله نه تنها زیان بخش و رکود آفرین نیست، بلکه تعالی بخش و سازنده است. محبّت تَبَعی، یعنی دوست داشتن چیزی به خاطر ربط و نسبتی که با محبوب دارد. محبّت تَبَعی به صُنع و فعل محبوب، پیامد و اثر طبیعی و نشان دهنده ی راستین بودن محبّت شخص به محبوب خویش است. لذا محبّان حقیقی خدا، همه ی موجودات و حوادث عالم را که صُنع و فعل الهی است، دوست دارند.

به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست***عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

 

 

 

                                                   منبع : شراب طهور، مهدی طیّب، صفحه 114

 

 

             

 

                   سخنان استاد مهدی طیّب CD ) شراب طهور )

 

 

                                      * محبّت و عشق الهی

 

 

 

ثبت شده توسط : خويشتن فراموش شده ( از شاگردان استاد طيب )؛ |