X
تبلیغات
کمال انسانی و عروج روحانی در سلوک عرفانی

*** بخشی از حدیث ناب معرفت امیرالمؤمنین امام علی علیه السّلام به نورانیّت ... حضرت (ع) فرمودند: معرفت من به نورانیّت معرفت خداوند عزّ و جلّ است و معرفت خداوند عزّ و جلّ، معرفت من به نورانیّت است. و آن همان دین خالصی است که خداوند درباره آن فرمود:«و امر نشدند به چیزی مگر اینکه خدا را به اخلاص کامل در دین پرستش بندگی کنند و از بندگی غیر او روی برگردانند و نماز به پا دارند و زکات بدهند و این است دین راست و استوارای سلمان و ای جندب! عرض کردند: بلی ای امیر مؤمنان. آن حضرت – که سلام خدا بر وی باد – فرمود: من همان کسی هستم که نوح را به امر پروردگار در کشتی حمل کرد، من همان کسی هستم که به امر پروردگار یونس را از شکم ماهی بیرون آورد؛ من همان کسی هستم که به اذن پروردگار نهرها را جاری ساخت و چشمه ها را شکافت و درخت ها را کاشت. منم عذاب روز «ظلّه»، منم آنکه از محلّ نزدیک ندا کرد که ثقلان (جنّ و انس) آن را شنیدند و گروهی آن را فهمیدند. هر آینه من به هر گروهی از جبّاران و منافقان به زبان خودشان می شنوایانم، منم خضر دانای موسی و منم آموزگار سلیمان پسر داود، منم ذوالقرنین و منم قدرت خدای عزّوجلّ. ای سلمان و ای جندب! من محمّدم و محمّد من است. من از محمّدم و محمّد از من است. خدای تعالی می فرماید: «دو دریا را به هم آمیخت و میان آن دو برزخ و فاصله ای است که تجاوز به حدود یکدیگر نمی کنند ***

 

 

هر که با لب ذکر امیرالمؤمنین و اولادش را بکند و آنها را قبول کند، یک درجه‎ی بهشت را گرفته و آخرش اهل بهشت است، ولی تا به آن برسد، چقدر طول میکشد و چقدر در دنیا له میشود. بهتر است کاری کنیم که همین الآن به بهشت وارد شویم، یعنی با دل با خوبان خدا ربط برقرار کنیم.

 

منبع: مصباح الهدی، مهدی طیّب، مبحث اهل بیت علیهم السّلام، صفحۀ 286

 

ورود به سایت اهل ولاء

 

ثبت شده توسّط: سالک الی الله (از شاگردان استاد طیّب) | | اهل بيت عليهم السلام | |

 

 

(بخشی از حدیث عنوان بصری): فَلَمّا حَضَرتُ بابَ دارِهِ استَأذَنتُ عَلَيهِ فَخَرَجَ خادِمٌ لَهُ فَقالَ: ما حاجَتُكَ؟ فَقُلتُ: السَّلامُ عَلَي الشَّريفِ:‏ به در خانه‌ی حضرت رسیدم و برای تشرّف به خدمت امام صادق(علیه السّلام) اجازه خواستم. خدمتگزار حضرت بیرون آمد و گفت: چه کار داری؟ (عنوان بصری كه به فهم خودش خواست با احترام نام امام صادق(علیه السّلام) را بیان کند، مي‌گويد:) گفتم: (هیچ، کار خاصی ندارم فقط) آمده‌ام خدمت این شخصیت شریف و بزرگوار سلامی عرض کنم.

 

والامقامي خادمان اهل‌بيت(علیهم السّلام)

خادمان ائمّه(علیهم السّلام) اغلب اشخاص رند و بزرگی بودند. نبايد آنها را در حدّ یک مستخدم تصوّر كرد. اکثر آنها انسان‌‌هايی عارف، عالم، اهل‌ولایت و بزرگوار بودند، که برای نزديكي با ائمّه(علیهم السّلام)، به بهانه‌ي خدمتکاری، از ايشان اجازه‌ی حضور دائم می‌گرفتند. مثلاً اگر می‌گویند قنبر غلام امیرالمؤمنین(علیه السّلام) است، تصوّر نشود خدمتگزار کوچکی بود؛ بلكه شخصيّت بزرگي بود. در بين خادمان اهل‌بيت(علیهم السّلام) افراد‌ ناقلا، مثل کسی که به ظاهر خادم پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم)بود،1به‌ندرت پیدا مي‌شد. غالب ایشان اشخاص برجسته و بزرگی بودند.

............................................................

پی نوشت ها:

1. مقصود انس‌بن‌مالك است كه در زمان حيات پيامبر اكرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و پس از رحلت آن حضرت تا پايان عمر خويش از مخالفان و دشمنان اميرالمؤمنين(علیه السّلام)  بود.

 

* منبع: کتاب حدیث دوست، مهدی طیّب، صص 45 و 46

 

ورود به سایت اهل ولاء

 

 

ثبت شده توسّط: سالک الی الله (از شاگردان استاد طیّب) | | شرح حدیث عنوان بصری | |

 

2. برخلاف حجاب هاى ظلمانى، كه بايد از ورود به آنها پرهيز كرد، به حجابهاى نورانى بايد وارد شد، ولى نبايد در آنها متوقّف گشت؛ بلكه بايد از آنها عبور كرد و نبايد فراتر از آنها را انكار كرد. علم كسبى يكى از حجاب هاى نورانى است. لذا بايد آن را آموخت ولى به آن بسنده نكرد و به علم موهبتى و كشفى نيز راه يافت و از انكار آنچه در قلمرو علم كسبى نيست، بايد پرهيز كرد و دانش كسبى خود را نبايد به تلاش خويش نسبت داد؛ بلكه بايد آن را عطا و فضل الهى دانست و نيز نبايد در اثر علم و دانايى، به كبر و غرور مبتلا شد .

 

در نتيجه، علم كسبى در حوزه ى كارايى خود، ارزشمند و عالمان ظاهر در حوزه ى صلاحيّت خويش مورد احترامند و به بهانه ى توجّه و گرايش به علوم موهبتى و كشفى، به علوم كسبى و عالمان ظاهر بي‌اعتنايى و بي‌احترامى كردن و نسبت به فراگيرى علوم ظاهرى بي‌رغبتى نشان دادن، خطا و انحرافى ترديدناپذير است.

 

3. غم عارفانه و حُزن هجران محبوب ازلى و جدّيّت و اهتمام در اصلاح و تزكيه ى خويش، هيچ يك به معناى داشتن ظاهرى عبوس، غمگين و افسرده نيست. سالك الى الله بايد غم عارفانه‌اش را در دل پنهان دارد و با توجّه به خشنودى از داشتن خدا و اوليايى كه خوبيشان فوق تصوّر است و با عنايت به رضايت از مقدّرات الهى و با توجّه به اينكه جهانى را كه در آن زندگى مى كند، جلوه گاه جمال معشوق ازلى خويش مى بيند، غرق شادى و نشاط بوده و ظاهرى بشّاش و پرطراوت داشته باشد. ظاهر غمين و افسرده ى سالك، ديگران را نسبت به عرفان و معنويّت بدبين و از آن گريزان مى كند.

 

4. بدعت گذارى در دين و حرام كردن آنچه خدا حلال كرده و حلال شمردن آنچه در شرع حرام شناخته شده است و نيز ابداع عبادات و رياضاتى كه در شرع مقرّر نشده است، موجب سخط الهى و رانده شدن از بساط قرب پروردگار است. بنابراين تحت عنوان طريقت و عرفان گرايى، مبتلا شدن به چنين امورى، خطايى نابخشودنى و جبران ناپذير است و سالك الى الله بايد به شدّت از آنها برحذر باشد.

منبع: کتاب شراب طهور(سلوک در صراط مستقیم عرفان)، مهدی طیّب، فصل هشدارها، صص 354 و 355

ورود به سایت اهل ولاء

 

 

ثبت شده توسّط: سالک الی الله (از شاگردان استاد طیّب) | | هشدارهای سلوکی | |

 

خلقت خدا زیباست زشتی ندارد

 

از این همه حسن و زیبایی بگو که در اطرافت و در همه‌ی دنیا پر است، از خوشگلها بگو، نمیدانم در بین این همه حسن و جمال از کجا زشت پیدا میکند و از آن صحبت میکند و مرتکب غیبت میشود؟ انشاءالله ذاتت طوری ادب شود که جز حسن و جمال و کمال نبینی و جز از خوبی و زیبایی نگویی.

منبع: مصباح الهدی، مهدی طیّب، مبحث اخلاق

ورود به سایت اهل ولاء

 

جلسات هفتگی اهل ولاء هر هفته ساعت ۱۶:۰۰ بعداز ظهر برقرار بوده و سخنرانی  از سایت اهل ولاء، به صورت زنده پخش می شود.

 

ثبت شده توسّط: سالک الی الله (از شاگردان استاد طیّب) | | اخلاق | |

 

 

یکی از دوستان اهل بیت که تنگدست بود، چند بار خدمت حضرت صادق علیه‌السّلام رسید و عرض کرد که فقیرم. حضرت علیه‌السّلام فرمودند: تو فقیر نیستی. بار آخر سؤال کرد که آخر چطور من فقیر نیستم؟ فرمودند: آیا حاضری همه‎ی دنیا را بگیری و مقداری از محبّت ما اهل بیت را بدهی؟ عرض کرد نه آقاجان، محبّت شما را با همه‎ی عالم عوض نمیکنم. حضرت علیه‌السّلام فرمودند: دیدی فقیر نیستی، چه ثروتی عظیم‌تر از این؟

منبع: مصباح الهدی، مهدی طیّب، مبحث محبّت

 

ثبت شده توسّط: سالک الی الله (از شاگردان استاد طیّب) | | محبت | |

 

در ایام سوگواری اهل بیت و خصوصاً امام حسین علیه‎السّلام چند شب درون خانه‎تان پرچم یا پارچه‎ی سیاهی بزنید و لباس سیاه به تن بچّهها بکنید و دور هم بنشینید و خودتان چند بیت از همان نوحههای ساده‌ی قدیمی بخوانید که به فطرت نزدیک‌تر است و با هم سینه بزنید. آن‎وقت ببینید خدا و اهل بیت از فضل و عنایت به شما و خانوادهتان چهها میکند.

منبع: مصباح الهدی، مهدی طیّب

 

ثبت شده توسّط: سالک الی الله (از شاگردان استاد طیّب) | | كربلا،عاشورا،امام حسين(ع) | |

 

الْمُؤْمِنُونَ حِلْوِیُّونَ: مؤمنان شیرینی‎شناس و شیرینی‎پسند و شیرینی‎خور و شیرینی‎ساز و شیرینی‎فروشند و به دیگران هم شیرینی را میشناسانند و میخورانند. اخلاق خوب، کارهای خوب، معرفت و عبادت و ذکر خدا، محبّت خدا و اولیاء خدا، همه حلاوت دارند و شیرینی‌اند. پیامبر اکرم صلّی‌الله‌‌علیه‌‌وآله‌‌وسلّم با اخلاقشان به مردم شیرینی نشان میدادند.

مصباح الهدی، مهدی طیّب، صص ۴۰۵ و ۴۰۶

منبع: سایت اهل ولاء

جلسات هفتگی اهل ولاء هر هفته ساعت 15:00 بعداز ظهر برقرار بوده و سخنرانی  از سایت اهل ولاء، به صورت زنده پخش می شود.

 

ثبت شده توسّط: سالک الی الله (از شاگردان استاد طیّب) | | مؤمن | |

 

 

«این نفس دجّال بشر است که برای اینکه آزاد باشد، دائم منفی بافی می‌کند و راه را مشکل و محال می‌داند. مثلا می‌گوید ما کجا و اهل بیت علیهم السّلام کجا؟ ما کجا و ربّ الارباب کجا؟ بعضی‌ها چون خودشان در گردنه گیر کرده‌اند، می‌گویند راه بسته است و راهِ خدا را می‌بندند. بیچاره خودش گیر کرده‌است؛ امّا سلمان‌ها رفتند و رسیدند و به مقام منّا اهل البیت راه یافتند.»

شرح استاد مهدی طیّب: بعضی از اهل منبر و وعّاظ و اهل سلوک و طریقت تأکید می‌کنند که "راه دینِ خدا سخت است"، "خیلی باید مشقّت تحمّل کرد" و" اصلاً مگر این راه رفتنی است و کسی می‌تواند برود؟!" و ... . تمام اینها به آن خاطر است که او دارد حال خودش را می‌گوید. برای خود او سخت است! لذا می‌گوید راه دین سخت است. برای تو سخت است. تو معتادی. تو هنوز اعتیادت را ترک نکرده‌ای که بتوانی لذّت عمل به احکام‌الله را بچشی و تلخی تخلّف از احکام‌الله را احساس کنی. تو مریضی. ولو درس دین هم خوانده‌ای. آمده‌ای روی منبر یا پشت تریبون، داری این گونه دین را سخت و دشوار معرفی می‌کنی. دیده‌ام بعضی از گروه‌هایی که ادّعای سیر و سلوک هم می‌کنند؛ این گونه هستند! می‌گویند: "خیلی راه سخت است. مگر می‌شود رفت. چنین است، چنان است ..." راه را سخت نشان می‌دهند. قلّه‌ها را خیلی دور از دسترس نشان می‌دهند. ما کجا و اهل بیت کجا؟ ما کجا و خدا کجا ... ؟ چون خودش گیر کرده؛ نتوانسته برود؛ در گردنه‌ی نفسش متوقّف شده؛ آمده به همه اعلام می‌کند که "آقا اصلاً راه وجود ندارد. راه بسته است. شما هم بیخودی نروید. ما رفتیم راه بسته بود." عزیزم تو خودت گیر کرده‌ای؛ چه کسی گفته این راه بسته است؟! چه کسی گفته این راه طولانی است؟! چه کسی گفته از شب ظلمانیِ عالمِ طبیعت، راه به روز نورانیِ عالم توحید یافتن، خیلی طول می‌کشد؟! قران که خلاف این را می‌گوید. سؤال می‌کند و می‌گوید: «أَلَیسَ الصُّبحُ بِقَریب۱» صبح نزدیک نیست؟! نگفت صبح نزدیک است. این که پرسید: «صبح نزدیک نیست؟» خیلی گویاتر است. عزیز دل من چرا این‌قدر صبح را دور نشان می‌دهی؟ صبح خیلی نزدیک است؛ خیلی، خیلی، خیلی، خیلی، خیلی. اگر این خیلی را باور کنی؛ همین الان می‌بینی که صبح است. همین الان صبح است. حقیقت توحید همین الان دارد در عالم می‌درخشد. تو فکر می‌کردی الان شب ظلمانی است؟! می‌گفتی حالا کو تا صبح شود؟! قران می‌گوید: « أَلَیسَ الصُّبحُ بِقَریب » «إِنَّهُم یَرَونَهُ بَعیداً وَ نَرٰیهُ قَریباً ۲» آنها یوم الله قیامت را دور تصوّر می‌کنند؛ امّا ما آن را خیلی نزدیک می‌بینیم «نَرٰیهُ» اصلاً داریم آن را می‌بینیم! می‌بینیم آن روزی که «لِمَنِ المُلکُ الْیَومَ؟ ِللهِ الْواحِدِ القَهّار ۳» ظهور می‌کند. همین الان ظهور می‌کند. چشمت را باز کن و ببین. چه کسی گفته دور است؟ مقصود از قیامت را می‌خواهی ظهور خدا بگیر که قیامت کبریٰ است؛ می‌خواهی ظهور حجّت خدا بگیر که قیامت صغریٰ است. چه کسی گفته ظهور دور است؟ در فراز آخر دعای عهد که بعد از نماز صبح می‌خوانیم است: « إِنَّهُم یَرَونَهُ بَعیداً وَ نَرٰیهُ قَریباً» آنها راه را خیلی طولانی و دراز و دور نشان می‌دهند؛ امّا ما آن را خیلی نزدیک می‌بینیم؛ خیلی نزدیک. اگر این «خیلی» به جانتان بنشیند؛ یک مرتبه می‌بینید در مقصد نشسته‌اید. یک مرتبه می‌بینید حجّت خدا بغل دستت نشسته‌است. تو باید او را ببینی. تو می‌گویی: "حالا کو تا ظهور؟ کو تا قیامت؟" خودت راه را دور کرده‌ای. بعد برای خودت که دور است؛ برای دیگران هم  راه بندان می‌کنی! به دیگران هم می‌گویی: به این زودی‌ها منتظر نباشید. حالا کو تا ظهور شود؟! تو در غیبت مانده‌ای عزیز من! دیگران به ظهور رسیدند. تو در غیبت مانده‌ای. حالا برای همه نسخه‌ی غیبت می‌نویسی؟! دیگران را می‌خواهی به زندگی در غیبت عادت دهی؟! چرا مستعدّ ظهورشان نمی‌کنی تا در ظهور و در فضای ظهور زندگی کنند؟ لا‌اقل ظهور انفرادی که امکان‌پذیر است. چرا راه را دور نشان می‌دهی؟! چون نفس بازیگر است. او مبتلای به نفس است؛ اسیر نفس است و ذائقه‌ی نفس هم ضدّ احکام خداست. لذا سخت نشان می‌دهد تا شما را بترساند که نکند بروید! شیطان هم عمده‌ی کاری که می‌کند؛ در قوه‌ی واهمه‌ی انسان نقش آفرینی می‌کند. ترس خیالی ایجاد می‌کند که انسان جرأت رفتن نکند؛ و الاّ شما اگر جلو بروی می‌بینی به مقصد رسیده‌ای. شیطان ترفند عمده‌ای که دارد این است. خیلی شما را می‌ترساند. ترس پوچ و خیالی.

داستان مسجد یا غار مهمان‌کش (به تعابیر مختلفی در کتب عرفانی نقل شده‌است) را قبلاً برایتان گفته‌ام. مسجد یا غاری بود که این‌گونه مشهور شده بود که اگر کسی داخل این غار یا مسجد شود و یک شب تا به صبح در آنجا بماند؛ صبح جنازه‌‌اش را بیرون می‌آورند. لذا کسی جرأت نمی‌کرد شب به آنجا برود. شخصی ‌از زندگی خسته شد و تصمیم داشت خودکشی کند. از زنده بودن کلافه بود؛ می‌خواست هر طور شده بمیرد. او گفت: من امشب به این مسجد یا غار می‌روم و در آنجا می‌خوابم. گفتند: ما تجربه کرده‌ایم و می‌دانیم اگر کسی آنجا بخوابد؛ فردا جنازه‌اش را درمی‌آورند. سالم بیرون نمی‌آید! گفت: من می‌خواهم بمیرم. این را از خدا می‌خواهم! من را از چه چیز می‌ترسانید؟! از مردن؟! من می‌خواهم بمیرم! لذا داخل آن مسجد یا غار شد. ابتدا که داخل شد سر و صداهای مهیبی شنید و گفت: چرا سر و صدا می‌کنید؟ آیا می‌خواهید مرا بترسانید که بمیرم؟ من اصلاً آمده‌ام اینجا بمیرم! کمی‌که ماند؛ طلسم آن غار یا مسجد شکست. صبح هم زنده و سالم بیرون آمد. معلوم شد همه‌ی انسان‌هایی که آنجا می‌آمدند و می‌مردند؛ از ترس می‌مردند. هیچ چیز ترسناک واقعی وجود نداشت. هیچ خطر واقعی وجود نداشت. آنها با قوه‌ی ترس از پا در می‌آمدند. با قوه‌ی وهم و خیالشان از پا در می‌آمدند.

بشر هم این گونه است. نفس سعی می‌کند انسان را بترساند. راه دین را دور و سخت و دشوار نشان دهد. چه کسی گفته راه دین سخت و دشوار است؟ لذّت‌بخش ترین چیز است! در مسیر بندگی و سلوک، کمی انسان راه برود که این اعتیاد یک خرده ضعیف شود؛ خواهد دید که خیلی فرق کرد. تا دیروز چقدر با زور طرف را می‌کشاندید بلکه دو رکعت نماز بخواند؛ حالا جوری شده که هر چه او را می‌کشی؛ نمی‌توانی از نماز خواندن جدایش کنی! او می‌خواهد دائم نماز بخواند. این اتّفاق می‌افتد. لذا نه راه دشوار است؛ بلکه آسان ترین راه است؛ نه مقصد دسترسی ناپذیر است؛ که نزدیک‌ترین نقطه به ماست.  مگر بین ما تا خدا چقدر راه است؟! فرمود: «إذا سَأَلَکَ عِبادِی عَنِّی فَإِنّی قَریْبٌ۴» این‌قدر نزدیک است! پس گول نفس را نخوریم. یک خرده شما مقاومت کنید و نتر سید؛ طلسمش می‌شکند. دیدید آن شخص نترسید و طلسم آن مسجد یا غار شکست. به همین شکل طلسمش می‌شکند و بعد می‌بینید همه چیز عوض شد. حال چقدر از عمل به احکام‌الله لذّت می‌برید و تخطّی از احکام‌الله چقدر برایتان تحمّل‌ناپذیر است.

.....................................................

پی نوشت ها:

1. سوره‌ی هود، آیه‌ی 81

2. سوره‌ی معارج، آیات 6 و 7

3. سوره‌غافر، آیه‌ی 16

4. سوره‌ی بقره، آیه‌ی 186

 

-    منبع: مصباح الهدی، مهدی طیّب، مبحث احکام دین، صفحۀ 331

 

اللّهُمّ صَلِّی عَليٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم


ثبت شده توسّط: سالک الی الله (از شاگردان استاد طیّب) | | احکام دین | |