حب خـــــــــــــدا
o دل قبل از اينكه محجوب به حجب شود ، مستغرق در شهود حق و واله در حب او و عاشق و فاني در وجه اوست . با رهائي از حجابها دوباره محبت اشتداد مي يابد و به عشق منجر مي شود و عشق سبب فناي عاشق در معشوق مي شود و آن گاه عاشق بقاء به معشوق مي يابد .
Å · همه خلق فطرتا محب خدا و در طلب و تشنه و بي قرار اويند . اما در خود آگاهشان به سه گروه تقسيم مي شوند .
Å · چونان كساني كه عاشق زيباروي ماه پيكري هستند و در تالاري قرار دارند كه تماما آئينه كاري شده است و معشوق در ميانه تالار ايستاده و جلوه هاي حسن و جمال او در آئينه هاي دورادور تالار منعكس شده است . اكثر عاشقان در حالي كه در خود آگاهشان معشوق را نمي شناسند و تنها التهاب و عطش عشق مرموزي را در خود احساس مي كنند كه آنها را بي قرار ساخته است ، روي به آئينه ها ايستاده اند و هريك جلوه اي از حسن آن صاحب جمال را در آئينه اي مشاهده مي كند و به دليل شباهت اين جلوه با گوشه اي از حسن معشوق ناشناخته ، آن جلوه را با معشوق عوضي مي گيرد و گمان مي كند كه معشوق او همان جلوه است و با رسيدن به آن بي قراريش به قرار مبدل مي شود . اما وقتي پس از تلاش بسيار خود را به آن آئينه مي رساند ، در مي يابد كه آن جز عكسي در آئينه نيست . لذا از آن آئينه روي بر مي گرداند و جلوه ديگري را در آئينه ديگري مشاهده مي كند و گمان مي كند اين بار معشوقش را به راستي يافته است اما وقتي پس از تقلاي بسيار خود را به آن رساند و باز پي مي برد كه آن نيز جز عكسي در آئينه نيست و اين ماجرا تا پايان عمر وي ادامه مي يابد تا مرگ فرا رسد و اين عاشق بيچاره را از ميان بر دارد . دنيا پرستان كه جلوه غناي خدا را در آيينه هاي پول و ثروت ، جلوه قدرت خدا را در آئينه هاي پست و مقام ، جلوه جمال خدا را در آئينه هاي زيبائي ها و زيبارويان و ... ديده اند و آنها را با معشوق ازلي ناشناخته يشان اشتباه گرفته و عمري در پي جلوه ها مي دوند ؛ گروه نخستند . اشتباه بزرگ اينها در اين است كه معشوق را نشناخته و او را در آئينه ها مي جويند . به تعبير قرآن : چون تشنه كامي در دشت وسيع تفتيده اي كه سراب را آب مي پندارد و در طلب رفع تشنگي خود ، عزم آن مي كند اما چون به آن رسيد آبي در ميان نمي بيند و آن گاه سراب ديگري او را مي فريبد و در پي خود مي كشد . اما سراب ، سيراب نمي كند .
Å · گروه دوم : عاشقان در تالار آئينه ، پي برده اند كه آنچه مي بينند جلوه و عكس هائي از معشوق ازليشان است و خود معشوق نيست .
اين همه عكس مي و نقش مخالف كه نمود
يك فروغ رخ ساقيست كه در جام افتاد
o اينان در آئينه ها عكس رخ يار را مي بينند و از طريق آنها با معشوق خود رابطه برقرار مي كنند و نرد عشق مي بازند .
به دريا بنگرم دريا ته وينم
به صحرا بنگرم صحرا ته وينم
به هر جا بنگرم كوه و درو دشت
نشان از قامت رعنا ته وينم
o اينان مومنان و خداپرستانند كه جلوه هاي جمال الهي را در آئينه هاي وجود مخلوقات نظاره گرند و هر مخلوق را آئينه اي از آيات حق مي دانند .
Å · گروه سوم : عاشقان ايستاده در تالار آيينه ، نادر برجستگاني هستند كه روي از آئينه ها برگردانده و چشم به جمال خود زيباروي ميان تالار دوخته اند و مستقيما و بدون واسطه با خود او نرد عشق مي بازند . اينان عارفــــان باللــــه و اوليــــــاي خدايند .
پس همه خلق تشنه و در پي وصال خدايند لكن در علم و آگاهي به معشوق متفاوتند .
Å · همه خلق چون طفل شيرخواريند كه از آغوش مادر بيرون كشيده شده و بي قراري مي كند و تنها راه آرام يافتن او در بازگشت به آغوش مادر است . ني وجود انسانها از نيستان هستي مطلق بريده شده و بي قرار و طالب بازگشت به اصل خويش است و رنجور و شاكي از فراق و جدائي آن . پس محبت الهي در سرشت تمامي خلق وجود دارد .
هر آنكس عاشق خوبان مه روست
بداند يا نداند عاشــــــــــق اوست
اين شيفتگان كه در صراطند همه
جوينده چشمـــه حيـاتند همـــه
حق مي طلبند و خود ندانند آن را
در آب به دنبال فراتند همــــــــه
-:- -:- -:- -:- -:- -:- -:- -:- -:- -:-