موانع ذکر و مدارج ذکر

 

* مانع اصلي ذكر و ياد و توجّه به حضرت حق

فراموشي نتيجه نديدن است . از دل برود هر آنچه از ديده برفت . نديدن يا ناشي از فاصله افتادن و خارج شدن از بُرد ديد شخص در اثر دوري است و يا ناشي از وجود حجاب و حايلي بر روي چيزي است كه در نزديكي قرار دارد .

هيچ يك از اين دو در مورد خداوند مصداق ندارد . زيرا اولّاً خدا در نهايت نزديكي به عبد است .

قرآن : اذا سالك عبادي عنّي فانّي قريب ( آن قدر نزديك است كه پاسخ خود را به سؤال كنندگان مي دهد و نوبت به پيامبر نمي رسد كه واسطه دادن پاسخ شود . )

دوست نزديكتر از من به من است

وين عجبتر كه من از وي دورم

 

ثانياً : خدا بر خود حجاب و پرده اي نكشيده است تا كسي او را نبيند . بلكه دائم در حال جلوه گري است .

با صد هزار جلوه برون آمدي كه من

با صد هزار ديده تماشا كنم تو را

 

آنچه مانع ديدار حضرت حق است حجابي است كه بر ديدگان عبد به وجود آمده است و آن نيز معلول اعمال زشت و معصيت آميز و آمال و آرزوهاي دور و دراز دنيوي آنان است .

 

حجاب و پرده ندارد جمال يار ولي

غبار ره بنشان تا نظر تواني كرد

 

اصلي ترين معصيت و زشت ترين خصلت كه حجاب اصلي و مايه محجوبيّت عبد از ديدن خداست و ديده دل وي را پوشانده است حجاب خود بيني است . ديده خود بين خدابين نبود .

علي ( ع ) : لا حجاب بينه و بين خلقه غير خلقه

 

خود بيني و خود رايي در مذهب رندان نيست

كفر است در اين مذهب خودبيني و خود رايي

***

روي بنما و وجود خودم از ياد ببر

خرمن دلسوختگان را همه گو باد ببر

ما كه داديم دل و ديده به طوفان بلا

گو بيا سيل غم و خانه ز بنياد ببر

 

* مدارج ذكر

1.  جَهري يا جَلّي : كه آشكارا به زبان رانده مي شود . اين ذكر را انسانها ، فرشتگان و خدا مي شنوند .

2.  سرّي يا خفيّ قالبي ، كه بدون تلفظ به زبان و بدون توجه به معني كلمه ، تنها با قصد معني ، بر قلب رانده مي شود . اين ذكر را فرشتگان و خدا مي شنوند .

3.  نفسي يا خفيّ نفسي : كه بدون تلفّظ به زبان ، با توجه به معني كلمه و با قصد معني ، بر قلب رانده مي شود . اين ذكر را فقط خدا مي شنود .

در قوس نزول  و هبوط از احسن تقويم به اسفل سافلين ، به تدريج توجه به خود و ماسوي الله ، شريك توجه به حضرت حق شد تا اينكه در اسفل سافلين توجه به حضرت حق كاملا فراموش شد . اين نسيان با ذكر لا اله الّا الله معالجه مي شود . لا اله ريشه توجه به هر چه جز خدا را مي كند . الّا الله توجه را به حضرت حقّ متمركز مي سازد . لذا تكرار اين ذكر با توجه و آداب خاصي كه در عرفان براي آن مقرر است ، مي تواند عبد را به اوج قله قوس صعود و به منزل نخستين خود باز گرداند .

 

آفرينش را همه پي كن به تيغ لا اله

تا جهان صافي شود سلطان الّا الله

 

انواع ذکـــــــر

 

انواع ذكـــــــــر

 

1.  ذكر قلب . اصل و حقيقت ذكر همان دل به ياد خداوند بودن است و اين از ثمرات محبت است و محبّ دائم در دل به ياد محبوب خويش است و به جز محبوب نمي انديشد .

نبي ( ص ) : من احبّ شيئاً اكثر ذكره

چنان پر شد فضاي سينه از دوست

كه ياد خويش گم شد از ضميرم

2.  ذكر لساني : به زبان راندن نام دوست و سخن گفتن از حُسن او ، از آثار به ياد داشتن محبوب در دل است .

گفت : نقش نام ليلي مي كنم

خاطر خود را تسلّي مي كنم

چون ميسّر نيست من را كام او

عشقبازي مي كنم با نام او

3.  ذكر عملي : در جهت رضاي دوست عمل كردن و سر به فرمان دوست نهادن و از خواست محبوب تمرّد نكردن نيز از آثار دل به ياد دوست بودن است .

ياد دوست وقتي در قالب كلمه يا عبارتي به زبان جاري شد يا در ذهن و دل جاي گرفت ، وِرد ناميده مي شود .

 

* اقسام وِرد ( ذكر )

1.  عام : اوراد و اذكاري كه معصومين عليهم السلام براي همگان تجويز و توصيه كرده اند . مثل صلوات و استغفار .

2.  خاص : كه توسط عارف كاملي با توجه به حالت دروني و بيروني سالك ، با تعداد معين و ايام مشخص و شرايط ويژه تجويز مي شود . سر خود مشغول شدن به اين اذكار و اوراد خطرناك است و مي تواند تبعات منفي در پي داشته باشد . همانند دارو كه بايد توسط پزشك حاذقي با در نظر گرفتن بيماري و وضعيّت بيمار تجويز شود و سر خود انتخاب و استفاده كردن از داروها مي تواند خطرآفرين باشد .

نبايد چنان به ذكر گفتن مشغول و سرگرم شد كه از مذكور غافل گشت .

 

·       رفع حجاب و نيل به ديدار محبوب

* ثمره اصلي و مهمترين اثر ذكر ، فناي در مذكور و رفع حجاب بين ذاكر و مذكور و نيل ذاكر به لقاء و وصال مذكور است . ذكر آيينه دل ذاكر را جلا مي بخشد و خدا و خوبان خدا در آن تجلي مي كنند .

امام علي ( ع ) : انّ الله تعالي جعل الذّكر جلاءً للقلوب .

* ذكر ، مايه معرفت خدا و معرفت سبب محبت خدا ، و محبت موجب فاني شدن در محبوب و رفع حجاب بيت عبد و مولي است .

* ذكر مايه غفلت از ماسوي است . جاي درست ذكر ، خدا و محل صحيح غفلت هم ماسوي الله است .

* فراموشي چيز خوبي است . خدا فراموشي را آفريده تا غير او را فراموش كنيم و اين به مدد ذكر و ياد خدا امكانپذير است . حبّك الشيء يعمي و يصمّ .

قرآن : واذكر ربّك اذا نسيت . يعني وقتي همه ماسوي را فراموش كردي ربّت را ياد كن .

* هيچ عبادتي بالاتر از ياد خدا و هيچ معصيتي بالاتر از غفلت خدا نيست . با اين عبادت است كه مي توان به قرب و لقاء الهي بار يافت .

 

هر آنكس غافل از حق يك زمان است

همان دم كافر است اما نهان است

اگر اين غافلي پيوسته بودي

در اسلام بر وي بسته بودي

 

* هنگامي كه عبد در اثر مداومت در ذكر در مذكور فاني شد ، به هنگام گفتن ذكر ، در واقع خود خداست كه به زبان عبد ذكر خويش مي گويد و به تسبيح و تحميد و تهليل و تكبير خويش مي پردازد .

قرآن : شهد الله انّه لا اله الّا هو

* وقتي عبد ذاكر ، ذكر گفتن حضرت حقّ را بشنود ، مدهوش و فاني مي گردد . چنان كه امام صادق ( ع ) به هنگام تكرار جمله ايّاك نعبد و ايّاك نستعين ، از هوش رفتند و چون به هوش آمدند فرمودند : آن قدر اين جمله را تكرار كردم تا مستقيماً از گوينده آن شنيدم و در نتيجه مدهوش شدم .

 

* ضرورت تذكّـــــــــــر

طبع عالم كثرت غفلت زايي است . اهل طبيعت در عالم خاك به خاكبازي مشغولند و كرد و غبار غفلت و معصيت را در فضاي عالم مي پراكنند . كسي كه حتي خود را به اين بازي مشغول نيست ، وقتي در جمع اهل طبيعت زندگي مي كند خواه ناخواه بر دل و جانش غبار غفلت و معصيت مي نشيند . لذا بايد همان طور كه مستمرّاً اين غبار مي نشيند مستمرّاً دل خويش را با تذكر و استغفار غباروبي كند و الّا غبارها انباشته مي شوند و دل زير آنها خفه مي شود و مي ميرد و شخص مبتلا به دلمردگي و خدا فراموشي مي شود . همان گونه كه كعبه و حرم اهل بيت عليهم السلام را دائم غباروبي و تميز مي كنند ، قلب انسان كه حرم حقيقي خدا و اهل بيت عليهم السلام است نيز به غباروبي مستمر نيازمند است .

امام صادق ( ع ) : القلب حرم الله  ، قبورنا في قلوب من والانا

 

آثــــــار ذکـــــــــر

 

برخي از آثار ذكر و ياد خدا

 

.      آرامش روحي و قلبي

خداوند مطلوب نهايي فطرت انسان است و تا به آن نرسد آرام و قرار نمي گيرد . انسان چون ني بريده شده و دور افتاده از نيستان هستي مطلق و همچون طفل شيرخوار جداشده از آغوش مادر است و تنها در راه بازگشت به مبدا خود آرام مي يابد . جلوه هاي محبوب ازلي در آيينه مخلوقات و جلوه آب در سراب موجودات نم يتواند روح عطشناك اسنان را سيراب كند . آرامش روح كه گمشده و مقصود بشر از تمامي تقلاهايش مي باشد ، تنها با بازگشت به خدا قابل دستيابي است . بشر هر چه از خدا دورتر و غافل تر ، مضطرب تر و افسرده تر . تنها داروي اثر بخش دو بيماري اضطراب و افسردگي ، ياد و ارتباط با خداست .

هر كسي كو دور ماند از اصل خويش

باز جويد روزگار وصل خويش

قرآن : الا بذكر الله تطمئن القلوب

همه انسانها در سينه دلي دارند و دل مايه دلبستگي است . انساني كه خدا را فراموش كرده و به ديده دل ب جمال دلرباي الهي نظر كرده تا به آن دل بازد ، در جاذبه دلبري هاي دنيا قرار گرفته است و عاشق دنيا از آرامش محروم است زيرا يا آنچه را به آن دلبسته است ندارد و حسرت نداشتن آرامش او را سلب مي كند . يا دارد و نگراني از دست رفتن آن او را نا آرام مي سازد . و يا از دستش رفته و غصه از دست دادن آن آرامشي براي او باقي نمي گذارد .

 

·   قلب همچون لامپ برق است كه تا اتصالش با منبع انرژي الكتريكي برقرار است ، هم خود روشن است و هم محيط اطرافش را روشن مي كند و به محض اينكه ارتباطش با منبع الكتريكي قطع شد ، هم خود خاموش مي شود و هم محيط اطرافش در تاريكي فرو مي رود . قلب هم تا ارتباطش با مبدا هستي برقرار است هم خود نوراني است و هم روان شخص را كه به منزله حباب شيشه اي بر روي لامپ است ، به نور روحيات معنوي و خلقيات ستوده روشن كرده و هم پيكر شخص را كه به مثابه اتاقكي است كه چراغ در آن قرار داده شده است ، به نور اعمال صالحه روشن ساخته است . قرآن : الله نور السموات و الارض ، مثل نوره كمشكوه فيها مصباح ، المصباح في زجاجهٍ .

·   چنين انسان يكپارچه نوراني ، به هر جمعي وارد شود با خود نور به ارمغان مي برد و حتي در جمع اهل دنيا و غفلت كه اسير ظلمتند ، تا زماني كه حضور دارد ، روشنايي ايجاد مي كند . مؤمن اهل ذكر ، وجودي بهشتي است كه حتي به هنگام عبور از جمع دوزخيان كه در آتش حرص و حسد و بغض و كينه شعله ورند ، آتش دوزخ آنها را خاموش مي كند و تا در جمع آنها حضور دارد ، خنكاي بهشتي را به آنها مي چشاند و حرص و حسدها و بغض كينه هايشان را ز يادشان مي برد .

·   به علت نقش محوري ذكر ، خود قرآن ذكر ناميده شده ( انّا نحن نزلنا الذّكر ) پيامبر اكرم ( ص ) ذكر خوانده شده ( و يقولون انه لمجنون و ما هو الّا ذكر ) و ماموريت آن حضرت در تذكر خلاصه شده است ( انّما مذكّر ) .

 

 

·       كوچك و بي اثر شدن هر چه غير خدا در نظر عبد

ياد خدا و توجه و احساس حضور دائم عبد در محضر پر احتشام و عظمت الهي سبب مي شود كه در كنار عظمت حضرت حق هيچ چيز بزرگ به نظر نيايد و توجه عبد را به خود جلب نكند و بود و نبود آن در او اثر نگذارد . دنيا و مافيها و اهل دنيا و آنچه از ثروت و قدرت و علم و ... كه دارند در برابر عظمت الهي حقير و ناچيزند لذا كسي كه دائم به ياد خداست به آنها بي اعتنا مي شود و از آنها متاثر نمي گردد . همچنين خود را در برابر عظمت الهي حقير و ناچيز مي بيند و از كبر و خود بزرگ بيني مصونيت مي يابد . علي ( ع ) : عظم الخالق في انفسهم فصغر ما دونه في اعينهم .

 

·       جلب نظر الهي

خداي متعال دو نوع از عبدش ياد مي كند . يكي ذكر عام و حماني كه سبب وجود و بقاي مخلوق است . مثل توجه انسان به صوري كه در ذهن خود ايجاد مي كند . به اين اعتبار پيش ازآنكه عبد خدا را ياد كند ، خدا او را ياد كرده كه عبد به وجود آمده است . الهي ! انت الذّاكر قبل الذّاكرين . ديگري ذكر خاص است كه جنبه رحيمي دارد و همان توجه سرشار از لطف و محبت محبوب به محب است . چنين توجهي از جانب خدا به عبد ، نتيجه به ياد خدا بودن است . قرآن : اذكروني اذكركم .

براي محب چنين توجهي از جانب محبوب با هيچ چيز در عالم قابل معاوضه و برابري نيست . كسي كه حلاوت محبت را چشيده ، هيچ چيز جز توجه محبوب براي او ارزش ندارد .

ارزش اشياء براي عاشق به نسبتي است كه بين آنها و معشوق برقرار است . هديه معشوق فرق ارزشگذاري است . و محبّ خدا هر چه در زندگي دارد را عطاي خدا و هديه محبوب مي داند و بر سر هر سفره مي نشيند خود را ميهمان معشوق احساس مي كند و در نتيجه چنان از زندگي لذت مي برد كه ديگران از ذرّه اي از آن هم نصيبي ندارند .

عاشق شو ار نه روزي كار جهان سر آيد

نا خوانده درس مقصود در كارگاه هستي

ياد خدا آتش محبت عبد خدا را در وجوش شعله ور مي سازد و در اثر آن ، توجه محبت آميز خدا به او دم به دم افزون مي گردد .

پيامبر اعظم ( ص ) : من اكثر ذكر الله احبّه الله .

 

·       محفوظ ماندن و مصونيّت از گناه و آلودگي

انسان به گونه اي است كه وقتي احساس مي كند چشمي به او مي نگرد ، نوعي حيا و ادب بر او مستولي مي گردد كه بسياري از كارها را كه در تنهايي به راحتي انجام مي داد ، شرم مي كند كه آنها را انجام دهد . هرچه صاحب نگاه در نظر شخص عظيمتر و مهمتر باشد اين حيا و ادب عمق بيشتري مي يابد . عبدي كه دائم به ياد خداست و همواره خود را در محضر و منظر فرمانرواي عالم هستي احساس مي كند ، حيا مي كند كه در برابر نگاه پروردگار مرتكب اعمال زشت شود و خود را به معصيت آلوده سازد . براي كسي كه خود را در منظر پروردگار احساس مي كند مهم و مؤثّر نيست كه بشر ضعيفي هم علاوه بر خدا او را مي بيند ، يا نمي بيند .

داستان پوشاندن روي بت توسط زليخا هنگامي كه قصد رفتن به سوي يوسف كرد و سخن يوسف كه چگونه از من انتظار داري به خواسته تو تن دهم در حالي كه من نميتوانم جلوي نگاه پروردگارم را به وسيله اي بگيرم . حيا از زشتي و گناه شرط ايمان و از آثار به ياد خدا بودن و سبب محفوظ ماندن از آلودگي به زشتي ها و معاصي است .

امام صادق ( ع ) : لا ايمان لمن لا حياء له .

 

·       خود يابي و بازگشت به خويشتن

خود واقعي انسان پرتوي است از خورشيد الوهيت و نفخه ايست از حضرت حق . كسي رو به قرص خورشيد كند پرتوي كه از خورشيد به سوي او تابيده است را نيز خواهد ديد و آن كه پشت به خورشيد كند آن پرتو را نخواهد ديد . كسي كه روي دل به جانب حضرت حق كند ، آن پرتو الهي ، يعني خويشتن خويش را نيز خواهد يافت و كسي كه روي دل از خدا بر گرداند و خدا را بفراموشي سپارد خويشتن خويش را نيز گم خواهد كرد و اصل سرمايه خويش و آنچه مايه ارزش اوست را خواهد باخت .

اي تو در پيكار خود را باخته

ديگري را تو ز خود نشناخته

تو به هرصورتي كه ايي بيستي

كه منم اين ، والله آن تو نيستي

***

گر نخواهي خود فراموشت شود

ياد او كن ، ياد او كن ، ياد او

 

·       وارستگي و رهايي از اسارت لذات مادي

لذات مادي تا جايي جلوه و جذابيت دارند و مي توانند انسان را در دام خود اسير و به خويش وابسته سازند كه شخص لذت بالاتري را تجربه نكرده باشد . شعله شمع كه در تاريكي شب جلوه گري مي كند و نگاهها را به خود خيره مي سازد به هنگام تابش آفتاب عالمتاب بازارش رونقي ندارد و حتي كسي متوجه روشن بودن آن نيز نمي شود . لذايذ جسماني لذت حيوانات است ، لذت انسان لذت روح است همچون لذت علم و هنر و معنويت . بالاترين لذت انساني كه به طور نامحدود روح را در جاذبه خود جلب و از جاذبه هر چه جز آن رها و وارسته مي سازد لذت ياد خداست . ياد محبوب چنان حلاوتي در كام جان عاشق ايجاد مي كند كه با وجود آن رونق بازار همه لذايذ و شيرينيهاي مادي از بين مي رود . پيامبر اكرم ( ص ) از ذكر و مناجات حق چه لذتي احساس مي كرد كه پس از يك روز تلاش و تقلا براي هدايت مشركان و كافران و آزار ديدن به دست آنان ، آن هم در شرايطي كه از شدت گرسنگي سنگ بر شكم مي بست ، شب هنگام كه به خانه باز مي گشت ، تا صبح در حالي كه برپا ايستاده بود ، ر و به قبله به مناجات و ذكر خدا مشغول بود و كوچكترين ميلي به خواب و استراحت در خويش احساس نمي كرد ؟

امام سجّاد ( ع ) : استغفرك من كلّ لذّه بغير ذكرك .

 

·       نشاط و شادابي ، قوت و توان روحي

زندگي بدون ايمان و ياد خدا ، بي روح و تكراري و كسالت آور است . ياس و پوچ انگاري فلسفي نتيجه غفلت از خداست .

يا خدا معنا بخش و هدف بخش زندگي است و زندگي در جهاني كه يك يك موجواتش جلوه اي از محبوب ازلي است بسيار دوست داشتني و شادي بخش است . اهل الله و اولياي الهي كه ياد خدا بر وجودشان مستولس است ، سرشار از نشاط و شادابي و انرژي و نيرو مي باشند و افسردگي و خستگي و ناتواني به سراغشان نمي آيد .

امام علي ( ع ) : مداومه الذّكر قوّه الارواح

 

·       بصيرت و روشن بيني

نور ذكر ، حجابها را از روي حقايق عالم كنار مي زند و اسرار هستي را بر شخص مكشوف مي سازد . اهل ذكر واقعي بي نياز به تعليم استاد و مطالعه كتاب به رازهاي عالم واقف و غيب عالم آگاه مي باشند . دوام الذّكر ينير القلب و الفكر .

 

·       نورانيت و بصيرت دل

ياد و توجه به خدا سبب نورانيت دل و زدوده شدن كدورت و ظلمت توجه به غير خدا از قلب مي شود و در پي آن آثار زير در وجود شخص ظاهر مي گردد .

      أ‌-        نيل به حيات معنوي و شفاي بيماريهاي دروني :

حيات بشر ابتدا صرفاً حيات حيواني و طبيعي است و به تعبير ديگر تنها مركب تن او زنده است و جانش مرده . نيل به حيات انساني منوط به تولدي ديگر است . عيسي ( ع ) : لن يلج ملكوت السموات و الارض الّا من يولد مرّتين . همانگونه كه با قطع وابستگي از بدن مادر و بريده شدن بند ناف ، حيات طبيعي و جسماني طفل در اين عالم آغاز مي شود ، با قطع دلبستگي و بريده شدن بند ناف روح از دنيا ، حيات انساني او آغاز خواهد شد و اين جز به مدد توجه به جمال الهي و در جاذبه محبت به خدا از دام محبت به دنيا رهيدن امكانپذير نيست .

مرده بدم زنده شدم

گريه بدم خنده شدم

دولت عشق آمد و من

دولت پاينده شدم

 

قرآن : يا ايها الذين آمنوا استجيبوا لله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم .

به مدد نور ذكر ، تمامي بيماريهاي روحي و اخلاقي از وجود شخص رخت مي بندد . زيرا حبّ الدّنيا راس كلّ خطيئه و با رهايي از محبت دنيا به نيروي مدد ذكر و عشق الهي ، عامل ابتلا به بيماريهاي مزبور نابود مي شود .

امام علي ( ع ) : يا من اسمه دواء و ذكره شفاء .

 

 

ذكــــــــر

 

پايه هاي اساسي سلوك

 

3. ذكر

·   ذكر در قرآن متضادّ نسيان ( فراموشي ) و غفلت ( عدم توجه و حضور ذهن ) و در نتيجه به معناي حضور يك معنا در ذهن و دل شخص است و با توجه به اينكه اين حضور مي تواند شديد و ضعيف باشد ، ذكر داراي مراتب شدت و ضعف است .

·   روح همه عبادات و طاعات ياد خدا و توجه قلب به حضرت حقّ است . سرچشمه همه كمالات و منشا همه رفتارهاي شايسته و اخلاق پسنديده و روحيات معنوي و انديشه هاي متعالي ، ياد خدا و منشا همه تباهي ها و باعث همه رفتارهاي ناشايست و اخلاق ناستوده و روحيات پليد و افكار آلوده و منحطّ ، غفلت و فراموشي خداست .

·   چه در حال تضرّع كه خشوع و تذلّل براي نزديك شدن و از آثار تجليات جماليه حق بر قلب سالك است ، و چه د رحال خيفه و ترس كه همراه با حريم را رعايت كردن و ادب ورزيدن و از آثار تجليات جلاليه حق بر قلب سالك است ، بايد خدا را در دل ياد كرد و هرگز نبايد غافل شود . پس ذكر قلبي بايد دائمي باشد . ذكر لساني مقيد به زمانهاي خاصي چون صبحگاهان و شامگاهان است و ادب آن با صداي آرام و مودب ذكر گفتن است ، زيرا به تعبير پيامبر ( ص ) ، آن كه نامش را مي بريم نه دور است كه با فرياد صدايمان را به او برسانيم و نه گوشش سنگين است . قريب و سميع است .

·   فراموشي خدا بسيار خسارتزاست  . قرآن ، نسوا الله فنسيهم _ لا تكونوا كالذين نسوا الله فانسيهم انفسهم . هم خدا شخص را به فراموشي مي سپارد و هم خويشتن خويش او را از خاطرش مي برد و دچار بي خويشتني و از خود بيگانگي مي شود .

·   آثار ذكر بسته به شدت ذكر است . هر چه آيينه دل از زنگار اعمال و اخلاق و روحيات و افكار و عقايد باطل پاكتر وهر چه روي دل به سوي خورشيد الوهيت بيشتر ، آثار ذكر شديدتر خواهد بود .

 

* با ياد خدا ، دل در جاذبه جمال الهي قرار مي گيرد و از محبت دنيا نجات مي يابد و چيزي كه شخص به آن محبتي ندارد در نداشتنش حسرتي ، در بودنش نگراني يي ، و در از دست رفتنش غصه اي پديد نمي آيد . خدا هم كه به آن دل بسته است همواره هست و در رابطه با آن ، حسرت و نگراني و غصه مفهوم ندارد . از سوي ديگر توجه به خدا سبب مي شود كه شخص آنچه را ندارد ناشي از آن بداند كه چون به مصلحت او نبوده خدا به او نداده است و آنچه را دارد را هم عطاي خدا بداند و يقين داشته باشد تا مصلحتش در داشتن آن است احدي نخواهد توانست آن را از او سلب كند و آنچه را از دستش رفته هم كار خدا دانسته و ناشي از اين بداند كه داشتن آن ديگر به مصلحت او نبوده و به زيانش بوده است . لذا به اين اعتبار هم با ياد خدا از حسرت و نگراني و غصه مصون خواهد بود .

قرآن : هو الّذي انزل السّكينه في قلوب المؤمنين ليزدادوا ايماناً مع ايمانهم .