فصل چهارم : پايه هاي اساسي سلوك

 

1.      خوف و رجـــاء

رجاء يعني سرور و نشاط قلب به خاطر آنچه مورد علاقه و مطلوب است در شرايطي كه اكثر اسباب وقوع فراهم است .

رجاء يعني فراهم كردن اسبابي كه در اختيار انسان است و اميد بستن به خدا كه اسبابي را كه تحت اختيار نيست فراهم نموده و موانع و مفسدات را رفع نمايد .

خوف يعني تالّم و سوزش قلب به سبب امري ناخوشايند كه انتظار مي رود در آينده بر انسان وارد شود .

وجود خوف ورجا بسته به سه چيز است :

يكي اينكه آنچه شخص از آن خوف يا به آن رجا دارد اهميت داشته باشد . دوم اينكه شخص به آن اهميت واقف و قائل باشد . سوم اينكه وصول و حصول آن را نزديك بداند .

بهشت و دوزخ مهم است و در نظر همه نيز اهميت دارد ، لكن چون آن را دور مي پندارند در آنها خوف و رجا ايجاد نمي كند و در صدد عمل بر نمي آيند .

انّهم يرونه بعيداً

در هريك از دو حالت خوف و رجا ، اگر خود شخص و عمل و حركت او تاثيري داشته باشد ، براي رسيدن به آنچه دوست دارد و نگهداشتن آن و زياد كردن قرب و نيامدن مكروه و استمرار نيامدن و اگر آمده باشد زايل كردن آن ، به قدر قوّه و طاقت سعي خواهد كرد . اگر عمل و حركتش تاثيري نداشته باشد ، در انتظار خواهد نشست .

با توجه به اينكه در نيل به قرب الهي و كمال و بهشت و مصونيت از بُعد و انحطاط و جهنم ، علم و عمل شخص تاثير تامّ دارد ، خوف و رجا موجب تلاش در جهت كسب علم و معرفت و انجام طاعت و پرهيز از معصيت است .

علم ، مقدمه خوف و رجا و عمل نتيجه آن است .

لازمه شعور ، محبت آنچه لذتبخش است و نفرت و بغض آنچه دردآور است مي باشد . ذي شعور تا به آنچه دوست دارد نرسيده و اميد رسيدن دارد ، اين اميد و حالت خوش احتمال وصل را رجا و طمع گويند و اگر رسيده و احتمال زوال و فراق آن را بدهد ، يا احتمال آمدن مكروه و مبغوضي را بدهد ، از اين احتمال حالت ناخوشايندي عارض مي شود كه آن را خوف و بيم گويند .

 

از سوي ديگر نظر به كمال حضرت حق و بسط رحمت و سعة عنايت و لطف او دارد . ( وسعت رحمته كلّ شيء . يا من سبقت رحمته غضبه ) .

در اين نظر اگر معصيت ثقلين را داشته باشد ، با توجه به اينكه معصيت گناهكاران در دستگاه الهي نقصاني وارد نكرده است .

 

گر جملة كائنات كافر گردند                 بر دامن كبريايش ننشيند گرد

 

جز اميد رحمت ، چيزي در او نخواهد بود .

انسان بايد نه نظر از نقص خود و تقصير و قصور از قيام به عبوديِت ببندد و نه نظر از سعة رحمت و عنايت و شمول نعمت و الطاف حق بپوشد .

 

* منشاء خوف و رجا

انسان عارف از يك سو نظر به نقصان ذاتي خود و جميع ممكنات و سيه رويي كائنات دارد . ( ايّها الناس انتم الفقراء إلي الله . نبي (ص) : الفقر سواد الوجه في الدّارين .

من ز خود هست و بودي ندارم                      من ز خود ، تار و پودي ندارم

من كه از خود ، وجودي ندارم                      مـن گدا ، من گدا ، من گدايــــم

 

* * *

سيه رويي ز ممكن در دو عالم                       جدا هرگز نشد ، الله اعلم  )

 

در اين نظر ، اگر تمام عبادات و اطاعات و عوارف و معارف را به محضر قدس ربوبيّت برد ، جز سر افكندگي و خجلت  و ذلّت و خوف چاره اي ندارد .

 

·        انتظار بدون وجود اسباب ، غرور و حماقت ، و با معلوم الوجود نبودن آن ، تمنّي و آرزوست .

·   بنده بايد در قلب خويش بذر ايمان پاشيده و با آب طاعات سيرابش كرده و مزرعه خويش را از علف هاي هرز و آفات اخلاق رذيله پاك كند ، آن گاه از فضل خدا اميد ثبات قدم و خير عاقبت داشته باشد . اين انتظار رجاست . اما بدون انجام اين كارها چنان انتظاري داشتن ، حماقت و تمنّي است .

·        پيامبر اعظم ( ص ) : الدّنيا مزرعه الاخره .

·   رجا به رحمت حق ، قيام به طاعت و عبادت را در پي مي آورد . اگر شخص با قيام به طاعت ، به اعمال خود اعتماد نداشته باشد و آن را به حساب نياورد و به رحمت الهي اميد داشته باشد و خود را به واسطه اعمالش مستوجب هر مذمّت و نكوهش و سخط و غضب الهي بداند و تكيه گاهش رحمت الهي باشد ، داراي مقام رجاست . در غير اينصورت مغرور است .

 

* البته عوامل ديگري نيز ممكن است سبب عدم اهتمام شخص به انجام طاعت و ترك معصيت شود :

يكي اينكه شخص به سبب حبّ ذات ، بر خود گمان نيك برده و بدان خاطر خود را مستحقّ عفو و كرم و رحمت خداي دانسته و عيب و گناه و استحقاق خويش براي غضب و كيفر الهي را نبيند و لذا در طاعت كاهلي كند و به معصيت مبادرت ورزد .

دوم اينكه طاعت و عبادت خود را قابل قبول نداند و از عمل خود مايوس باشد و بگويد اگر عفو خدا كاري كند راه نجات هست و الّا راه ديگري ندارم .

سوم اينكه در اثر كثرت گناه از مؤثر بودن طاعت خود و حتي از رحمت خدا مايوس شده باشد .

چهارم اينكه در رابطه با عفو و رحمت و توبه و شفاعت و امثال آن ، دچار بد فهمي شده و لذا در ترك طاعت و ارتكاب معصيت تجرّي يافته باشد .

از جانب ديگر ، منشاء خوف به دو بخش قابل تقسيم است . يكي آنچه مكروه و ناخوشايند است . مثل عذابهاي الهي و ديگري ، آنچه مقدمه و سبب ابتلاء به چيزهايي است كه مكروه و ناخوشايندند . مثل گناه ، مرگ قبل از توبه ، زشتي ها و آلودگي ها ، اعتماد و اتكاء به عمل خويش ، حقوقي كه از خدا و مردم بر عهده ي انسان است ، فريفته ي دنيا شدن و سوء عاقبت .

شناخت خدا از يك سو و شناخت عذابهاي الهي از سوي ديگر خوف آفرين است .

 

* سبب خوف

عبادت ثناي حق و ثنا منوط به معرفت است و معرفت حقّ از دسترس بشر به خودي خود خارج است . فتح باب معرفت و عبوديّت از جانب  خدا به سوي بشر ، يكي از نعمتهاي بزرگي است كه تمام موجودات ، رهين ان نعمتند و شكر آن را نتوانند كرد . پس عارف اگر عبادت همه ي خلايق را داشته باشد ، خود را مقصر ديده و خائف است .

فرض اكثر اشخاص از عبادت ، رسيدن به حظوظ نفس است و ترك دنيا براي نيل به آخرت مي كنند ؛ در حالي كه بايد غرض از عبادت ، معرفت حق و قرب حق باشد ، لذا با چنين عباداتي بايد خود را مقصر ديد و خائف بود .

 

* مبدأ خوف سه چيز است : يا تجلّي جلال و عظمت و كبريايي حق است . يا تفكر در شدت سختي ها و خطراتي كه متوجه انسان است ، چه در ايام حيات ، مثل تبعات هراس انگيز اعمال انسان در دنيا از قبيل مصائب و محروميتهاي مادي و ظاهري و پيامدهاي معنوي ، همچون سلب توفيق طاعت ، سلب حال روحي معنوي ، سلب ايمان ، اِعراض حق از عبد ، اِبعاد عبد از قرب الهي ، سلب المزيد در تقرب الي الله و سلب شوق نيل به قرب و لقاء الهي ، و چه در حين جان دادن و سختيهاي عالم برزخ از سؤال و فشار و عذابهاي برزخي و چه در آخرت از هول محشر و محاسبه و مناقشات و دقت در حساب و ميزان و صراط و وعيد به عذاب و عقاب هاي هولناك دوزخي و محروميت از پاداش هاي بهشتي و جوار خدا و اولياي الهي كه همه مظاهر عدل و قهر خداوند مي باشد و يا رؤيت نقصان و تقصير خود در اداي وظايف بندگي و آگاهي بر كثرت جنايات و معاصي و عيوب نفس خويش .

 

* ثمرات خوف :

آتش خوف از دل بر پيكر زند و گريه و زردي چهره و لاغري اندام و خودداري از گناه و تقيّد به طاعات براي جبران گذشته و آمادگي براي آينده و قلع و قمع شهوات در آتش خوف را در پي آورد .

ورع و خودداري از حرام و تقوي و دوري از هر چيز كه امكان حرمت دارد ، و صدق در تقوي و دوري كردن از مباحات از ترس گرفتاري به محرّمات ، و بسنده كردن به حداقل از دنيا و صرف نكردن نفَسي از نفسهاي خود در غير خدا كه مقام صدّيقين است ، همه از آثار و ثمرات خوف است .

خوف ، هم مقرّبان را و هم ابرار را به عمل و طاعت وا مي دارد . اما غايت و هدف عمل آنها متفاوت است ؛ يكي در پي تعظيم و تجليل خداي عظيم و جليل است . ديگري در صدد رفع نقص نفس و رسيدن به كمال است و ديگري در پي خلاصي و محفوظ ماندن از عذاب است .

 

* توحيد در رجا :

موحد اميدش تنها به خدا و فضل الهي و طمعش تنها به لطف حضرت حق است . ( اليك طمعت الذي اطمع ان يغفر لي خطيئتي يوم الدين ) و به خود و اعمال خويش و به ديگران و كارهايشان و به اسباب و وسائط اميد و طمع نمي بندد . ترسش نيز تنها از خدا و جلال و عدل و قهر الهي است و از غير خدا نمي ترسد ، كه ترس از عدل و قهر الهي در واقع ترس از جرائم و گناهان و نقايص و عيوب خويشتن است .

 

موحد چه در پاي ريزي سرش

وگر تيغ هندي نهي بر سرش

اميد و هراسش نباشد به كس

چنين است آيين توحيد و بس

 

خداوند وعده فرمود كه : انّ الله يغفر الذّنوب جميعا و تخلف از وعده قبيح است و از ساحت الهي به دور است . لن يخلف الله وعده . اما وعيد و تهديد را عملي نكردن و كيفر و تنبيه متخلف صرف نظر كردن نه تنها قبيح نيست كه ممدوح  نيكوست . وعيدهاي خداوند به عذاب و عقاب گناهكاران قطعيِ الوقوع و تخلف ناپذير نيست و چه بسا خداوند از كيفر مجرمان صرف نظر كند . پس دل خوش دار .

خوف از جلال ورجاي به جمال حضرت حق ، در دنيا و آخرت براي اهل معرفت و كاملان موجود است .

 

* سبب رجــــــا :

وعده هاي حضرت حق كه در قيامت بسط بساط رحمت كند ، به نحوي كه حتي ابليس همطمع مغفرت كند ، سبب رجاست . در دنيا كه جز ذره اي از رحمت حق نازل نشده ، اين همه رحمت و لطف شامل عباد شده است . در آخرت كه عرصه ظهور كامل رحمت حق است ، چگونه بندگان محروم خواهند ماند ؟ پس رجا ناشي از شناخت فضل و عنايات و الطاف الهي است .

نبايد از مهر و لطف و فضل و حلم و مدارا و ستّاريّت و توابيت و غفاريت خدا سوء استفاده كرد . چون هم خلاف انصاف و بي صفايي است كه انسان ، فرمان خداي به اين خوبي و مهرباني را زير پا بگذارد و هم خلاف حيا و ادب است كه ولو خداوند ، عبد را به سبب معصيت و نافرماني عذاب نكند ، اما عبد از اين بزرگواري سوء استفاده كند و بي پروا به آنچه مورد نفرت و انزجار خداست مرتكب شود . و هم ممكن است اگر عبد از حلم خدا سوء استفاده كند و معصيت و نافرماني را از حد بگذراند ، مشمول عدل و قهر و جباريت و جلال الهي گردد .

 

لطف حق با تو مداراها كند                   چون كه از حد بگذرد ، رسوا كند

 

* امن و غرور

افراط در رجا سبب امن است كه ضدّ خوف مي باشد . پس حدّ رجا نرسيدن به امن است . يعني به حدّي نرسد كه خود را از مكر و عذاب الهي در امان ببيند و ترسي از معصيت و غفلت نداشته باشد .

مغروران در امور اخروي ، سستي مي كنند . مرتكب معصيت مي شوند و مي گويند خدا بزرگ است و توكل ما بر اوست . در حالي كه در امور دنيوي با نهايت جديّت تلاش مي كنند و مواظبند اشتباهي مرتكب نشوند . گويا خدا در دنيا بزرگ نيست و در امور دنيوي نبايد بر او توكل نمود .

اهل رجا ، عمل مي كنند ولي اعتمادشان به فضل خداست نه عملشان .

اهل عُجــب ، عمل مي كنند ولي اعتمادشان  به عملشان است .

اهل غرور ، عمل نمي كنند و ادّعاي اعتماد به فضل خدا مي كنند .

 

* شدت و ضعف خوف و رجا يا ناشي از تفاوت در معرفت است كه منشأ تفاوت در محبت و ميل و كراهت و بغض به انچه شخص در انتظار ان است مي باشد و يا ناشي از تفاوت معشوق و محبوب است .

* محبوب مقرّبان ، خدا و قرب او و مبغوضشان فراق و بُعد از خدا و بي ميلي و بي التفاتي خدا به آنهاست . محبوب ابرار خدا و مبغوضشان جهنم و محروميت و بُعد از نعمت و رحمت اوست .

* خوف عامه از عذاب است ، خوف خاصّه از عتاب است و خوف اخصّ خواص از احتجاب است . يحذّركم الله نفسه .

 

* ثمرات رجـــــا

رجا سبب دوام مجاهدة عملي و مواظبت بر اعمال در تمام حالات است .

رجا سبب احساس لذت از رو به خدا كردن و روي آوردن به مناجات و لذت بردن از آن و خشوع در تملّق اوست .

رجا ، داروي افراط در عبادت به خاطر شدّت خوف ، و تفريط و ترك طاعت به خاطر غلبه ي يأس است . خوف ، داروي غفلت است .

ادب ، ميوه ي خوف و رجاست . يأس و نااميدي ، و امن و جرأت ، هر دو سبب بي ادبي است و خوف و رجا برطرف كننده ي آن دو است .

لازمة تربيت ، نگاهداشتن مربوب در حالت خوف و رجاست ، ضمن مقدم داشتن رجا ، هر يك از اين دو به تنهايي سبب ترك طاعت و ارتكاب معصيت مي شود . پاداش و تنبيهات دنيوي و اخروي و باز كردن در توبه و شفاعت در عين قطعي نبودن پذيرفته شدن آنها به همين خاطر است .

عبادت ِ صرفاً از سر حبّ ، خطر بطر و ادلال ( خود را براي محبوب لوس كردن و از او متوقع بودن و بر او منت نهادن و براي او ناز كردن ) دارد .

عبادت ِ صرفاً از سر خوف ، خطر يأس و بريدن از وحشت دارد .

عبادت ِ با حبّ و خوف ، عبادت مطلوب و شايسته است .

دعا از آثار رجا و چشم اميد داشتن به خدا و خوف از قطع لطف و محروميت از عطاي اوست . غير خدا كاره اي نيست و غنا و قدرت و كرم وجود از آنِ اوست . همه جز او فقير و عاجزند . پس بايد تنها به خدا اميد بست و خواسته را تنها از او طلبيد و تنها از اينكه او عنايت خود را بر دارد و لطف و عطاي خود را قطع كند خائف بود .

 

* راه رسيدن به خــــــــــوف

1-  معرفت به جلال و كبريايي خدا

2-  علم به قهر و عذاب الهي و دشواري راه نجات از آن

3- ديدن ترس و خشيت انبيا و اولياء كه اين علم را داشتند و به سبب اعتماد شخص به اينكه آنها بيهوده نمي ترسند ، بي آنكه خود وي به سبب خوف آنها دست يافته و پي برده باشد ، ترسيدن .

4- مطالعة آيات و احاديث حاكي از خوف انبيا و اولياء ، مثل خرّ موسي صعقاً و مثل اينكه روايت شده كه چون باد تندي مي آمد ، پيامبر اكرم (ص)  از ترس عذاب ، رنگ چهره اشان تغيير مي كرد و بر مي خاست و مضطرب به خارج اتاق رفت و امد مي كرد ، يا هنگام خواندن آيات عذاب بيهوش مي شدند و نيز اشك ها و لرزه اندام و پريدن رنگ رخسار و بيهوش شدن اهل بيت از خوف خدا .

5- مطالعة آيات عذاب و آيات مشروط بودن بخشيده شدن ، به توبه و ايمان و عمل صالح و هدايت ، و ايمان و عمل صالح و توصيه به حق و صبر كه به جا آوردن كامل آنها دشوار است و اطميناني از توفيق انجام آنها كما هو حقّه وجود ندارد .

ديگر مؤمنان يا رجائشان بيشتر از خوفشان است و يا خوفشان بيشتر از رجائشان است . در عرفان ، كساني را كه رجائشان غالب است ، خراباتي و اشخاصي را كه خوفشان بيشتر است ، مناجاتي مي نامند .

در مقايسه ، غلبه رجا و عبادت ناشي از آن ، از غلبه ي خوف و عبادت ناشي از آن ، افضل است ؛ چون لازمة رجا ، انس و محبت و دلگرمي و لازمة خوف ، فراري شدن و نفرت و دلسردي است . رجا از جلو جذب مي كند . خوف از پشت سر مي راند .

 

* راه رسيدن به رجـــــــا

1- بررسي لطف و رحمتي كه از آغاز عمر تا كنون ، خدا در مورد شخص روا داشته و توجه به اينكه رحمت خدا در آخرت گسترده تر است و خدايي كه در دنيا به بنده اش رحم كرده ، در آخرت نيز خواهد كرد .

2-  دقت و تأمّل در آيات و رواياتي كه حاكي از رحمت و لطف الهي مي باشند .

 

* يأس از خود و اميد به رحمت خدا و همچنين يقين شخص به اينكه در عين استحقاق خويش براي عذاب ابدي ، خدا به خاطر شدت رحمتش ، او را عذاب نمي كند و تا آخر عمر ، ايمان و عقيده اش را از شرّ شيطان حفظ مي كند . چنين يأس و امني خوبند مگر اينكه منشأ ترك طاعت و ارتكاب معصيت شوند كه به آن لحاظ و نه به اعتبار خودشان ، بدند . عيب ديگر چنين يأس و امني آن است كه شخص در خداشناسي ، يك چشم بوده و تنها رحمت خدا را ديده است . كسي هم كه تنها به خاطر خوف از قهر الهي به انجام طاعت و ترك معصيت مي پردازد ، در خداشناسي يك چشم است . البته شخصي كه فقط رحمت را ديده از فردي كه فقط غضب را ديده ، افضل است . يا من سبقت رحمته غضبه .

* كمال دل مومن در اين است كه خوف و رجائش برابر باشد .

 

* يأس و قنــــوط

افراط در خوف سبب يأس و قنوط است كه ضدّ رجا مي باشد . حدّ خوف ، نرسيدن به يأس و قنوط است ؛ يعني خوف نبايد به حدي برسد كه اميد عفو و رحمت الهي از دست برود و اميدي به مؤثر واقع شدن انجام طاعت و ترك معصيتش براي نجات از عذاب الهي باقي نگذارد .

هم يأس از رحمت خدا به خاطر كثرت معاصي و عيوب نفس و هم ايمن دانستن خود از عذاب الهي به خاطر كثرت طاعت و عبادت ، هر دو نادرست است .

ابليس ابتدا شخص را با غرور در منجلاب گناه فرو مي برد ، سپس با قنوط راه بيرون آمدن از آن را بر او مي بندد .