انواع ذكـــــــــر

 

1.  ذكر قلب . اصل و حقيقت ذكر همان دل به ياد خداوند بودن است و اين از ثمرات محبت است و محبّ دائم در دل به ياد محبوب خويش است و به جز محبوب نمي انديشد .

نبي ( ص ) : من احبّ شيئاً اكثر ذكره

چنان پر شد فضاي سينه از دوست

كه ياد خويش گم شد از ضميرم

2.  ذكر لساني : به زبان راندن نام دوست و سخن گفتن از حُسن او ، از آثار به ياد داشتن محبوب در دل است .

گفت : نقش نام ليلي مي كنم

خاطر خود را تسلّي مي كنم

چون ميسّر نيست من را كام او

عشقبازي مي كنم با نام او

3.  ذكر عملي : در جهت رضاي دوست عمل كردن و سر به فرمان دوست نهادن و از خواست محبوب تمرّد نكردن نيز از آثار دل به ياد دوست بودن است .

ياد دوست وقتي در قالب كلمه يا عبارتي به زبان جاري شد يا در ذهن و دل جاي گرفت ، وِرد ناميده مي شود .

 

* اقسام وِرد ( ذكر )

1.  عام : اوراد و اذكاري كه معصومين عليهم السلام براي همگان تجويز و توصيه كرده اند . مثل صلوات و استغفار .

2.  خاص : كه توسط عارف كاملي با توجه به حالت دروني و بيروني سالك ، با تعداد معين و ايام مشخص و شرايط ويژه تجويز مي شود . سر خود مشغول شدن به اين اذكار و اوراد خطرناك است و مي تواند تبعات منفي در پي داشته باشد . همانند دارو كه بايد توسط پزشك حاذقي با در نظر گرفتن بيماري و وضعيّت بيمار تجويز شود و سر خود انتخاب و استفاده كردن از داروها مي تواند خطرآفرين باشد .

نبايد چنان به ذكر گفتن مشغول و سرگرم شد كه از مذكور غافل گشت .

 

·       رفع حجاب و نيل به ديدار محبوب

* ثمره اصلي و مهمترين اثر ذكر ، فناي در مذكور و رفع حجاب بين ذاكر و مذكور و نيل ذاكر به لقاء و وصال مذكور است . ذكر آيينه دل ذاكر را جلا مي بخشد و خدا و خوبان خدا در آن تجلي مي كنند .

امام علي ( ع ) : انّ الله تعالي جعل الذّكر جلاءً للقلوب .

* ذكر ، مايه معرفت خدا و معرفت سبب محبت خدا ، و محبت موجب فاني شدن در محبوب و رفع حجاب بيت عبد و مولي است .

* ذكر مايه غفلت از ماسوي است . جاي درست ذكر ، خدا و محل صحيح غفلت هم ماسوي الله است .

* فراموشي چيز خوبي است . خدا فراموشي را آفريده تا غير او را فراموش كنيم و اين به مدد ذكر و ياد خدا امكانپذير است . حبّك الشيء يعمي و يصمّ .

قرآن : واذكر ربّك اذا نسيت . يعني وقتي همه ماسوي را فراموش كردي ربّت را ياد كن .

* هيچ عبادتي بالاتر از ياد خدا و هيچ معصيتي بالاتر از غفلت خدا نيست . با اين عبادت است كه مي توان به قرب و لقاء الهي بار يافت .

 

هر آنكس غافل از حق يك زمان است

همان دم كافر است اما نهان است

اگر اين غافلي پيوسته بودي

در اسلام بر وي بسته بودي

 

* هنگامي كه عبد در اثر مداومت در ذكر در مذكور فاني شد ، به هنگام گفتن ذكر ، در واقع خود خداست كه به زبان عبد ذكر خويش مي گويد و به تسبيح و تحميد و تهليل و تكبير خويش مي پردازد .

قرآن : شهد الله انّه لا اله الّا هو

* وقتي عبد ذاكر ، ذكر گفتن حضرت حقّ را بشنود ، مدهوش و فاني مي گردد . چنان كه امام صادق ( ع ) به هنگام تكرار جمله ايّاك نعبد و ايّاك نستعين ، از هوش رفتند و چون به هوش آمدند فرمودند : آن قدر اين جمله را تكرار كردم تا مستقيماً از گوينده آن شنيدم و در نتيجه مدهوش شدم .

 

* ضرورت تذكّـــــــــــر

طبع عالم كثرت غفلت زايي است . اهل طبيعت در عالم خاك به خاكبازي مشغولند و كرد و غبار غفلت و معصيت را در فضاي عالم مي پراكنند . كسي كه حتي خود را به اين بازي مشغول نيست ، وقتي در جمع اهل طبيعت زندگي مي كند خواه ناخواه بر دل و جانش غبار غفلت و معصيت مي نشيند . لذا بايد همان طور كه مستمرّاً اين غبار مي نشيند مستمرّاً دل خويش را با تذكر و استغفار غباروبي كند و الّا غبارها انباشته مي شوند و دل زير آنها خفه مي شود و مي ميرد و شخص مبتلا به دلمردگي و خدا فراموشي مي شود . همان گونه كه كعبه و حرم اهل بيت عليهم السلام را دائم غباروبي و تميز مي كنند ، قلب انسان كه حرم حقيقي خدا و اهل بيت عليهم السلام است نيز به غباروبي مستمر نيازمند است .

امام صادق ( ع ) : القلب حرم الله  ، قبورنا في قلوب من والانا